دلنوشته ها

من تو را نفس می کشم


⛱ من کرونا نیستم، واکسن هم زدم، ظاهراً درد و رنجی هم ندارم اما حالم از تو خیلی بدتر است. اکنون همۀ دنیا جز همان اتاق تاریکی که تو در آن قرنطینه ای برایم زندانی تنگ و تاریک است. من که تو را نفس می کشم پشت در که باشم حس خفگی دارم.

⛱ کاش من جای تو بودم و تو جای من. من درد می کشیدم و تو آرام در را باز میکردی، از دور با نگاهی مهربان حالم را می پرسیدی، زیر لب دعا می خواندی و از همان فاصله، از پشت ماسکی سه لایه به سر و صورتم فوت می کردی. به خدا دردی که درمانش تو باشی را بیشتر دوست دارم.

⛱ آهای معشوق بی همتای من! گل خوشبوی زیبایم! یا زودتر خوب شو و مرا از تبعیدگاه نبودن هایت رهایی ببخش. یا من قید عقل و منطق را می زنم. فاصله ها را کنار می زنم و سر بر بالین دردهای تو می گذارم که برایم هزاران بار بهتر از سلامتی در فراق است. انتخاب با توست: یا تو خوب می شوی و مرا در آغوش می گیری یا من با درد تو می میرم!

#کرونا
#دلنوشته
#غارتنهایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *