زندگی مقصد ندارد

⛱ زندگی هدف دارد ولی مقصد ندارد. بی حکمت و بی هدف نیست ولی همه اش مسیر است. پس دعا نکنید مرحله ای که در آن هستید زودتر تمام بشود تا در مرحله بعدی برای شما اتفاقات خوبی بیفتد از همین لحظه و جایی که هستید کاملاً لذت ببرید و قدرش را بدانید؛ «خدا کند درسم زودتر تمام شود»، «کی می شود این سربازی به انتها برسد»، «این چند سال آخر هم بگذرد بازنشسته شوم از شر اداره خلاص گردم» و ده ها سخن این گونه یعنی شما دنبال رسیدن به مقصد هستید در حالی که هرگز مقصدی وجود ندارد....

ادامه مطلب

برگ ها و رنگ ها

⛱ پاییز قشنگ است، دل انگیز و دلرباست، رنگارنگ و زیباست، می گویند فصل عاشقی و پیاده روی های دو نفره است، عده ای آن را بهاری می خوانند که عاشق شده است، گروهی مکرر در پارک ها و بوستان ها میان برگ ها و رنگ ها عکس می اندازند و شعر می سرایند و خلاصه نمی دانم چه حسی یا کلاسی وجود دارد که خیلی ها دوست دارند در مدح و ستایش آن سخن بگویند. اما تمام واقعیت های پاییز این نیست. پاییز که می آید هوا دگرگون می شود، روزها به یکباره کوتاه می گردد، باد خنکی می وزد که گونه های انسان را سرد می کند، فصل بازگشایی مدارس و دلهره های آن است، خنکای فریبنده ی هوایش گاهی انسان را آزار می دهد و از همه مهم تر آدمی حساس، زودرنج و آسیب پذیر می گردد.

ادامه مطلب

وقتی عصبانی می شوی

⛱ خدا مرا ببخشد! گاهی عمداً حرفی می زنم، کاری می کنم یا چیزی را به هم میریزم تا لجش را درآورم، ناراحت شود و شروع کند به دعوا کردن. آخرلامصب چرا وقتی عصبانی می شوی این گونه دلربایی! صورتش سرخ می شود، در چشمانم خیره خیره نگاه می کند، شروع می کند به دعوا کردن! هر چه بیشتر داد می زند دلم بیشتر قنج می رود، به وجد می آیم و مهربانانه تر به او نگاه می کنم. او غرولند می کند و من قربان صدقه اش می روم، او بد و بیراه می گوید و من عاشقانه هایم را نثارش می کنم، او داد می زند و من لبخندی از سر اشتیاق تحویلش می دهم. خداوندا تو را سپاس که این گونه عشق را آفریدی، در دلم نهادی، پرورش دادی و محبوبی به طراوت باران، گرمای آفتاب و زیبایی مهتاب به من بخشیدی تا هر آن چه از محبت، عاطفه و احساس دارم بی محابا به پایش بریزم.

ادامه مطلب

احوال پرسی های تعارفی

⛱ هیچ کسی پیدا نمی شود تا اعماق وجودت تو را همراهی کند، دردهایت را حس کند، از حالت با خبر شود و آنچه تو را زجر می دهد با چشمانش ببیند و برای تو و دردهایت مرحمی باشد. این احوالپرسی های تعارفی روزمره که دردی را دوا نمی کند. نه آن هنگام که یکی می پرسد: «حالت چطور است؟» یک پرسش واقعی و از سر همدلی و همدردی است و نه پاسخ «خوبم» حس و حال درونی افراد را بیان می کند.

ادامه مطلب

اسم مرا صدا بزن

⛱ فقط روزی چند بار اسم مرا صدا بزن تا هر بار لحن دلبرانه ات را با یکی از این کلمات پاسخ دهم؛ جانم، عشقم، عزیزم، فدایت شوم، گل خوشبوی من، چشم عسلی، دورت بگردم، دردت به جانم، امری داشتی، چیزی می خواهی، کاری داری، شما فقط لب تر کن، محبوب من، معشوق بی همتای من و …

ادامه مطلب

شیرین تر از عسل

⛱ آدم نعمت‌هایی دارد بسیار بزرگ که آنها را نمی شمارد، به خاطرش شکر نمی کند، برایش کم ارزش و طبیعی می شود، به زبان نمی آورد و حتی شاید به گونه ای برخورد می کند که گویی وظیفه ی خداست که همواره آن را حاضر و آماده کادو پیچ کند و صبح به صبح تحویل بنده ی مغرور و ناسپاس دهد.

ادامه مطلب

امان از جدایی

⛱ من اگر تو را نشنوم، تو را نبینم، در آغوش نگیرم، گرمای نگاهت را حس نکنم، گل وجودت را بو نکنم و جانم را فدایت نکنم که دیگر زنده نیستم. چه دنیایی شده است که حتی مهرورزی و عشق ورزی هم باید در پستوی دل پنهان بماند و دیدارها تنها با فاصله اجتماعی قانونی است! نمی دانم این که متمدن باشم و پروتوکل ها را رعایت کنم خوب است یا همان راه دیوانگی پیشه بگیرم و فریاد بزنم؛ ایها الناس شما را به خدا مرا رها کنید در این رنج بی حساب! امان از جدایی! من تحمل فاصله ها را ندارم، یار من درمان دردهای من هست و مرا شفا می بخشد. من کرونا ندارم ولی نفسم گرفته است. ریه هایم درگیر نیست اما اکسیژن کافی به من نمی رسد. بگذارید او را ببینم، با هوای او نفس بکشم، با نگاه او دلم روشن شود که من قرنطینه با او در اتاقی تاریک را با همۀ زیبایی های دنیا عوض نمی کنم.

ادامه مطلب

برای تنهایی

⛱ درک کردن دیگران را خوب بلدم؛ این که فلانی الان حالش خوب نیست، حوصله ندارد، نمی خواهد، نمی تواند، حال نمی کند، دوست ندارد، دلش می خواهد تنها باشد، با کسی حرف نزند و جز خودش را نبیند. همه اینها را خوب می فهمم. اما امان از وقتی که کسی حال تو را درک نمی کند، تو را نمی فهمد، به خواست تو احترام نمی گذارد و برای تو حقی قائل نیست.

ادامه مطلب

تو همان مهم ترینی

⛱ بخواب عزیزم! استراحت کن، هوای خودت را داشته باش، به خودت برس و تنها و تنها به آرامش وجود شریف خودت فکر کن. دیگر بس است! چقدر خود را به زحمت انداختی و جور دیگران را کشیدی؟ مگر از تو مهم تر هم وجود دارد؟ الان دیگر نوبت توست که ناز بیاوری، استراحت کنی، پشت چشم نازک کنی، پایت را دراز کنی، خودت را لوس کنی و از همه توقع چنین و چنان داشته باشی. خودم دور سرت می چرخم، دلت را شاد می کنم، حالت را خوب می کنم و هر آنچه از محبت و اشتیاق است به...

ادامه مطلب

من تو را نفس می کشم

⛱ تو کرونایی و در قرنطینه، نفست بالا نمی آید و حالت خوب نیست، صدای سرفه هایت تا ده تا خانه آن طرف تر می رود و احساس ضعف شدیدی داری، در مبارزه ای سخت با دشمنی نامرئی در حال جنگی و به شدت درد میکشی.

ادامه مطلب