من جرأتش را دارم

⛱ من جرأتش را دارم در برابر روزگار بایستم، حقم را بگیرم، ناامیدی را زمین گیر کنم، از زندگی لذت ببرم و در کوچه پس کوچه های بی سرانجامِ رنج و سختی، عاقبتی شیرین و خیر برای خودم رقم بزنم. هرگز نمی ترسم «اگر غم لشكر انگیزد» و در برابر من و آرزوهایم بایستد. آن قدر به خودم و حقیقتِ باورهایم ایمان دارم که پا پس نمی کشم و در برابر هر آنچه می خواهد زندگی را بر من تلخ کند کم نمی آورم.

ادامه مطلب

پدرجون

⛱ مدتی است حسابی دلم برایش تنگ شده است به قدری که گاهی کلافه و سرگردان می شوم و از اینکه دیگر نمی توانم او را ببینم بغضی سنگین دو دستی گلویم را می چسبد، نفسم را بند می آورد، حالم را می گیرد، قلبم را جریحه دار می کند و دلم می خواهد گریبان چاک دهم و همچون کودکی بیتاب بی محابا در فقدانش بلند بلند گریه کنم. طنین صدای مهربانش کماکان در گوش من است. گویی هنوز با من حرف می زند، مهربانی می کند، پند می دهد و تمامی هر آنچه از آتشفشان محبت و اشتیاق وجودش می جوشد به من هدیه می کند.

ادامه مطلب

پروانه‌ای که دور سرت می چرخید

⛱ پروانه ای که دور سرت می چرخید، در زیبایی همانند نداشت، خالصانه محبت به پایت می ریخت، عشق و مهربانی را بی محابا کادو پیچ می کرد و تقدیم حضور جنابعالی، بی رحمانه و مغرورانه با مگس‌کشی کشتی و حالا داد از تنهایی می زنی؟! داستان تو روایت تلخ قدرنشناسی و سنگدلی است، حکایت همان هایی که در برابر عاشق فارغند و در فراغ خود راسخ، مرغ همسایه را غاز می بینند و سیب سرخی را در دست بچه یتیم تاب نمی آورند. خدا وکیلی چگونه توانستی کسی را که خودش داشت برایت می مرد بی رحمانه بکشی و...

ادامه مطلب

صبر خجالت زده ی من است

⛱ صبر خجالت زده ی من است و همزاد دردهایم، آنقدر احترامش را نگه داشتم، به او اعتماد کردم و به وعده هایش دل بستم که خودش هم باور نمی کند. گاهی تا مرا می بیند در آغوش می کشد و با صدایی آرام می گوید: خوب رسم رفاقت را به جا آوردی و در دوستی با من وفادار ماندی! ولی دیگر کاری از دستم بر نمی آید خداوند خودش برایت جبران کند!  من هم به رسم ادب و اخلاق اصلاً به رویش نمی آورم که بر ما چه می گذرد و اوضاع چگونه است! آخر چه کاری است، وقتی خودش این گونه احساس شرمساری می کند و خجالت می کشد دیگر چرا باید اتفاقات زمانه را به رویش بیاورم و حالش را بگیرم.

ادامه مطلب

درست نیمه شب

⛱ درست نیمه شب دقیقاً همان زمانی که وقت آرامش است شبیخون ناجوانمردانه ی افکار مزاحم بی رحمانه تخت را از زیر پایم می کشد، رخت و پخت مرا آتش می زند، دلم را می لرزاند و خواب را از چشمانم می رباید. راهزنی که حسرت های عاطفی را همچون تیری بر قلبم می نشاند، شیدایی را با چماق رسوایی بر سرم می کوبد، داستان تلخِ مهر ورزیدن و دست بی نمک را در گوشم نجوا می کند، قرض و قوله هایم را مقابل چشمانم می آورد، اشتباهات و کاستی هایم را فهرست می کند و از همه بدتر افکاری است که همچون تیری زهر آلود تصویر مبهم و تاریک آینده من و عزیزانم را تداعی می کند.

ادامه مطلب

وقتی یکی را می خواهی

⛱ وقتی یکی را می خواهی، دوستش داری، قسمت توست و دلت نمی خواهد به هیچ دلیل و بهانه ای او را از دست بدهی دیگر به چیزی جز او و آرامش و لبخندش فکر نمی کنی حتی غرور خودت. من میان همه ی زیبایی های دنیا تو را برگزیدم. پس هرگز به قضاوت دیگران کاری ندارم. سعی می کنم با تمام وجود آن چه خداوند به عنوان گوهرِ وجودی من و تو در نهان ما نهاده به منصه ی ظهور برسانم و با هم به کمال برسیم. این که موفق می شوم یا نه برایم مهم نیست من فقط به تکلیف خویش می اندیشم و شبانه روز برای رویاهایم تلاش می کنم.

ادامه مطلب

امان از مهربانی و دلرحمی

⛱ امان از مهربانی و دلرحمی! امان از دوست داشتن و عشق ورزیدن! امان از توانستن و گذشت کردن! امان از دلِ سوخته و بغض شکسته! امان از زندگی و وارونگی! حکایت رنج های بی حساب؛ حق با من است او مطالبه می کند، او مرا آزرده کرده من عذرخواهی می کنم، حس و عاطفه من به یغما رفته او منتظر دلجویی است و خلاصه در دادگاه منیت ها همواره من متهم هستم و او مدعی. اما باکی نیست. وقتی قرار است من هم سهمی در زیبایی بخشیدن به این دنیا داشته باشم با صبر، سکوت، گذشت، مهربانی و عذرخواهی های کریمانه!

ادامه مطلب

آنهایی که بی بهانه دوستم دارند

⛱ بی حوصله تر از آنم که تحمل شنیدن پند و اندرز دیگران را داشته باشم. خیلی خوب می دانم انتقاد خوب است و انتقاد پذیری خوب تر. ولی من حالش را ندارم. اصلاً هر کسی هر چه می گوید درست است اما به من ربطی ندارد. این روزها آن قدر بی حوصله و بی منطق شدم که دوست دارم همه کسانی که حتی از روی دلسوزی و محبت می خواهند نقدی بکنند و اصلاحی انجام بدهند را کنار بگذارم و رهایشان کنم و به آنها بگویم؛ ببخشید لطفاً نباشید!

ادامه مطلب

پاک از خودم یادم رفته بود

⛱ تا به حال این گونه جلب چهره خودم در آیینه نشده بودم. با این که صبحگاهان مکرر بعد از حمام روزانه و قبل از خروج از خانه در برابر آیینه موهایم را شانه می کردم، به چهره ام می نگریستم و مراقب آراستگی ظاهری ام بودم ولی به طرز عجیبی گویی هرگز خودم را ندیدم! این بار که رفتم مقابل آیینه به یک بار انگار آدم دیگری را می بینم. موهایی که کم کم سپید و سپیدتر شده اند، دور چشمانی که گود و تیره به نظر می رسند و چین و چروک هایی که قبلاً هرگز توجه مرا به خودش جلب نکرده بودند!

ادامه مطلب

خودخواه و حسودم

⛱ محبوب من! برای تو، عشقت، نگاهت، محبتت، شمیم دل انگیز وجودت، زیبایی و مهربانی بی انتهایت هم خودخواه هستم هم حسود. آری! آری! حق با توست، اصلاً ویژگی خوبی نیست ولی چه کنم دست خودم نیست! نمی توانم تحمل کنم کسی از من به تو نزدیک تر باشد، بیشتر دوستش داشته باشی، بر من اولویت داشته باشد و یا هر چیز دیگری که سبب شود من تو را با دیگران شریک شوم یا قسمت کنم نمی پذیرم، نمی خواهم و هرگز تحمل نمی کنم.

ادامه مطلب