تحلیلی بر مدیریت دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور

۱- مقدمه: در سال های اخیر شاهد تغییراتی گسترده و زیربنایی در روند مدیریت موسسات آموزش عالی و دانشگاه های کشور بوده ایم. بدیهی است که با توجه به اهمیت آموزش عالی و نقش آن در پیشرفت متوازن و پایدار کشور، روند تغییرات یاد شده باید مورد بررسی و تحلیلی کارشناسانه قرار گیرد تا در صورت وجود نقاط قوت، از آنها در جهت نیل به اهداف مورد نظر استفاده گردیده، و ضمنا نقاط ضعف آنها نیز مشخص و برطرف گردند. البته موضوع مدیریت آموزش عالی، موضوع جدیدی نبوده و مباحث نظری عمیق و گسترده ای، چه در سطح بین المللی و چه حتی در داخل کشور، بویژه در سال های پس از انقلاب اسلامی، پیرامون آن وجود دارد. در نوشتار حاضر سعی بر آن است که با تحلیلی دقیق نشان داده شود که سمت و سوی سیاست های اصلی آموزش عالی در دوره فعلی، منطبق بر یافته های تئوری و تجربی مذکور نبوده و لذا باید مورد تجدید نظر قرار گیرند. برای این کار در گام اول به اهداف ، کارکردها، و انتظارات اصلی از آموزش عالی پرداخته شده و این اهداف به عنوان معیار سنجش سیاست ها مورد استفاده واقع می شوند. سپس به بیان مختصر الگوهای مختلف مدیریتی مطرح شده در آموزش عالی پرداخته و در ادامه، الگوی مدیریتی بهینه که در واقع توصیه صاحب نظران این عرصه می باشد تبیین می گردد. همچنین بر اساس الگوی مدیریتی مذکور، ویژگی های مورد نیاز برای مدیران آموزش عالی و رؤ سای دانشگاه ها بیان گردیده، نهایتا به تحلیل وضعیت موجود و علل فاصله گرفتن از الگوی مدیریتی بهینه، و نیز راه کارهایی کوتاه مدت برای بهبود وضعیت فعلی می پردازیم. لازم به ذکر است که اگرچه کلیت مباحث مطرح شده شامل همه سازمان های زیرمجموعه آموزش عالی (دانشگاه ها، مراکز تحقیقاتی، شهرک ها و…)می شوند، اما در این نوشتار تأکید بر مدیریت در دانشگاه ها ی کشور می باشد.

ادامه مطلب