پایان شب سیه چه رنگی است؟

⛱  گاهی زندگی آنقدر سخت و سیاه می شود که دیدگان تفاوت شب و روز را تشخیص نمی دهد. گویی عقربه های ساعت یخ زده و زمان در یلدایی سرد و تاریک به بلندای یک عمر متوقف شده است و چشمانت هرقدر دنبال کورسویی از امید و نور می چرخد چیزی نمی بیند. اکنون تو مانده ای و باری از مشکلات بر زمین مانده، تنهایی آزار دهنده، آینده ای نامعلوم و زوزه های دلخراش گرگ های بیابان های سرد و خاموش. اینجاست که با تمام وجود لمس می کنی بالاتر از سیاهی رنگ دیگری نیست و ناخودآگاه از خود می پرسی به راستی پایان شب سیه چه رنگی است؟ مگر یلدا چقدر طولانی تر از شب های دیگر است که تمامی ندارد؟ شاید ما در شام آخریم که صبحی ندارد و آن قدر باید بمانیم تا بمیریم و طلوع آفتاب را نبینیم. اینجاست که درد به نهایت رسیده و آنقدر تمام وجودت را فرا می گیرد که نایی برای زندگی نداری.

ادامه مطلب