چشم ها سخن می گویند

⛱ چشم ها با هم سخن می گویند ولی زبان ها لال شده اند! جرأت ندارند چیزی بگویند یا حرفی بزنند. خیره خیره به او نگاه کردم. او هم به من نگاه می کرد. گاهی به خود می آمدیم که چگونه بی پروا به هم زل زده ایم سرمان را پایین می انداختیم ولی زیر چشمی هر گونه حرکت یکدیگر را برانداز می کردیم و دوباره بدون اینکه خودمان متوجه شویم غرق نگاه می شدیم. آری گاهی این گونه است. کلی حرف برای گفتن داری ولی نمی توانی بر زبان بیاوری. شاید هنوز زمانش فرا نرسیده است یا خجالت می کشی، یا اشتیاق یا تلاطمی در درونت وجود دارد که زبانت را بند می آورد. چقدر سخت می شود آن هنگام که تنها راه حل، گذر زمان است. باید بنشینی تا وقتش فرا برسد تا شاید صبح دولتت بدمد.

ادامه مطلب

من تو را نفس می کشم

⛱ تو کرونایی و در قرنطینه، نفست بالا نمی آید و حالت خوب نیست، صدای سرفه هایت تا ده تا خانه آن طرف تر می رود و احساس ضعف شدیدی داری، در مبارزه ای سخت با دشمنی نامرئی در حال جنگی و به شدت درد میکشی.

ادامه مطلب

که همواره حق با توست!

⛱ تو در نامهربانی ذاتی خود تنها به خویشتن فکر کن و جز آرامش خودت چیزی برایت مهم نباشد و من در مهربانی وجودم آرامش و آسایش تو را به راحتی خویش ترجیح می دهم. تو هرگاه عصبانی شدی هر چه دلت می خواهد بگو و ملاحظه کسی یا چیزی را نکن، تا هم سبک شوی و هم دلت خنک شود و من هم سعی می کنم که یک گوشم در باشد و دیگری دروازه.

ادامه مطلب

هیچ‌کس جای تو را نمی‌گیرد

⛱ هیچ‌کس و هیچ چیز در این دل شیدا و بی قرار جانشین تو نمی‌شود؛ اگر خورشید است دیدگان توست که هر صبح در نگاهم طلوع می‌کند، اگر ماه است جمال توست که شب هنگام آسمان دلم را روشن می‌کند، اگر طوفان است پلک زدن های توست که دریای احساساتم را متلاطم می‌کند، اگر آرامش است لبخند زیبای توست که بر دلم می‌نشیند و غم را از وجودم می زداید. باور کن مرا میلی به زندگانی دنیا نیست مگر عسل کندوان چشمان تو باشد که مرا به وجد آورده و زندگی را برایم شیرین کند. پس خیره خیره به من نگاه کن تا حلاوت عشق در رگ های محبت جاری شود و جان خسته مرا حیاتی دوباره ببخشد.

ادامه مطلب

جناب آقای خودم

خیلی ناراحتم خیلی. آخر من آدم خوش قولی هستم. همیشه به قرارهایم پایبندم، حتی سعی می کنم چند دقیقه زودتر سر قرار حاضر شوم تا کسی معطل من نشود. اما امروز دیر رسیدم. با آدم بسیار مهمی قرار داشتم و وعده کرده بودیم کار واجبی انجام دهیم که نشد. هیچ توجیه و بهانه ای هم قبول نیست. راستش را بخواهید امروز با حضرت مستطاب جناب آقای خودم قرار داشتم که اول وقت ورزش کنیم، صبحانه ای مفصل بخوریم، کمی به خودمان برسیم، دلتنگی ها، ناراحتی ها و استرس ها را هرگز راه ندهیم و درست سر ساعت بی خیالی تنها...

ادامه مطلب